جمال الدين محمد الخوانساري

183

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

امرى چند است كه نقص وننگى در آن باشد از خود وأهل وخويشان خود ، وظاهرست كه غيرت هر كس بقدر حميت اوست باين معنى واين كه هر كه كوشش أو در دفع نقايص وعيبها از خود ومتعلقان خود بيشتر باشد غيرت أو بيشتر باشد . 5764 شيئان لا يعرف فضلهما الّا من فقد هما ، الشّباب والعافية . دو چيز است كه دانسته نمىشود افزونى مرتبهء آنها مگر از ناياب شدن آنها ، جوانى وعافيت ، يعنى تا كسى آنها را دارد قدر آنها را وفضل آنها را چنانكه بايد نمىداند ، هر گاه زايل شوند آن وقت ميداند ، وممكن است كه معنى عبارت اين باشد كه : دو چيزست كه نمىداند فضل آنها را مگر كسى كه نيابد آنها را ، وبنا بر اين عبارت چنين خوانده مىشود كه : « لا يعرف فضلهما الّا من فقدهما » ، وحاصل هر دو يكيست . 5765 شيئان لا يعرف قدر هما الّا من سلبهما ، الغنى والقدرة . دو چيزست كه نمىداند قدر آنها را مگر كسى كه ربوده شود آنها از أو ، وآنها توانگريست وتوانائى . يعنى توانگر تا درويش نشود قدر توانگرى را نداند ، وهمچنين توانا تا عاجز نشود قدر توانائى را نداند ، وممكن است كه معنى عبارت اين باشد كه : دو چيزست كه دانسته نمىشود قدر آنها مگر از ربودن آنها ، يعنى مگر بعد از اين كه ربوده شوند آنها از اين كس وبنا بر اين عبارت چنين خوانده مىشود « لا يعرف قدر هما الّا من سلبهما » ، وحاصل هر دو يكى است . 5766 شيئان لا يؤنف منهما ، المرض وذو القرابة المفتقر . دو چيز است كه استنكاف كرده نمىشود از آنها ، بيمارى وخويش درويش . « استنكاف از چيزى » اينست كه كسى آن را نالايق داند از براي خود وعار داشته باشد از آن وانكار كند داشتن آنرا ، ومراد اينست كه : أزين دو چيز استنكاف نبايد كرد وآنها عيب وعار كسى نيست .